سلطان هاشم ميرزا ( پسر شاه سليمان ثانى )

116

زبور آل داود ( فارسى )

اصفهانى ولد ميرزا جمال الدين محمد و سپهسالارى سنه و اردلان « 1 » به ابراهيم خان ولد برادر حسنعلى خان اردلان و مولى مطلب والى عربستان و قرچقاى خان قلماق كه در ايام نادرشاه به سفارت روس رفته بود به حكومت دربند مقرر شد و به امير علم خان وكيل الدوله حكم شد كه به جهت خدمات جزو و كل از اميران و امير زادگان هر مملكت و نويسندگان و نويسنده زادگان كه خانه زاد و نمك خوار قديم اين سلسلهء عليّه بوده‌اند يوما فيوما به حضور آورد كه هر كس قابل هر خدمت باشد او را سربلند سازند كه به خلاف اسلاف از شدايد محن و افلاس وا رهند و خدمت مهردارى به جعفر بيگ سپاه منصور و ميرزا جعفر كه سابق نايب مهدى خان منشى الممالك « 2 » بود به آن خدمت سرافراز و هر يك از اهل مناصب را به وضع مناسب و طريق لايق به خلاع فاخره و انعام متكاثره به قدر و پايه و مرتبه نوازش فرمودند و امر شد كه به حكام و عمال جميع ولايات رقم قدر توأم عز صدور يابد ، بدين مضمون : مضمون رقم قضاشيم « حكم جهان مطاع شد آنكه چون اهل ايران در اين مدت به علت تسلط فرق مختلفه كه به غدر و حيله سالها متصرف ممالك ايران گرديده و شيوهء قطاع الطريقى كه جبلّى ذات آنها بود به عمل مىآوردند و از تاخت و تاراج و تخريب لمحه‌اى نمىآسودند ، رعايا و سكنهء ايران به انواع صدمات و بلايا گرفتار بودند . بعد از مدت متمادى ، جناب اقدس الهى به آن ضعفا ترحّم نموده انتظام مهام انام را به كف كفايت و قبضهء درايت ما گذاشته و ما نيز به مؤداى أَحْسِنْ كَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ « 3 » تخمير ضمير اكسير تأثير ساخته بر خود لازم و متحتم نموديم كه مزرع حال و كشت مآل هر يك از رعايا و برايا و عجزه و سكنهء ممالك محروسه را از قطرات امطار مكرمت و احسان سرسبز و ريان فرماييم .

--> ( 1 ) . سنه همان سنندج است و منظور از سنه و اردلان ناحيهء كردستان كنونى . ( 2 ) . يعنى ميرزا محمد مهدى خان استرآبادى منشى نادر و مؤلف جهانگشاى نادرى و درهء نادرى و لغت سنگلاخ . ( 3 ) . سورة القصص ، 77 .